تبليغاتX
شیفت شب

شیفت شب

چاپ دوم شیفت شب


چاپ دوم مجموعه داستان شیفت شب
برای خرید اینترنتی به این آدرس بروید

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 6 بعد از ظهر  توسط غ-معصومی  | 

روش صحیح خاموش کردن شمع

  • پرونده142/08/88  کیفرخواست:ارائه گزارش خلاف واقع                                                                                                                                                                                                           
  •  زن ،توی اتاق روی یکی از چهار صندلی کناردیوار اندام درشتش رادرچادر سیاهش پنهان کرده بود ،وبا چشم های ریزش به پرونداش روی میز نگاه می کـرد،پرونده اش دو صفحه بود،صفحه اول صورتجلسه دستگیری که گشت کلانـــتری به زن ودو مـرد در جاده خــاکی مظنون شده بودند.نگاهش میکنم خودش را با بال چادرش باد می زند. می گوید:"پسرم هم اینجاست ، برای شماسربازی میکند."   می گویم :"دژبان در است،میشناسم".
  • صفحه دوم حرفهایشان در برگ اظهارات است ،که پای اقرارشان انگشت زده اند.اثر انگشت زن از مردها کلفت تر است وپررنگتر،دو مرد را پائین موقع آمدن دیده بودم ،لاغر که به میله پرچم دستبند شده بودند .زن توی صندلی تکان میخورد غیر از او ومن کسی توی اتاق نیست، بلند میشوم و در اتاق را باز میگذارم   
  • زن می گوید :"اینجا کولر نداشته باشدمی پـزید ".
  • می گویم:"هنوز مونده که بپزی اول صبحه "
  • می گوید:"اگه خنک می شی بیا دو تا لگد هم تو بزن."
  •  می گویم:"می مردی بهتر بود."
  • می گوید:"حالا تو خودتو نکش."       
  • می نشینم پشت میز. می پرسم :"الان پسرت کجاست."
  • _خونه پیش زنش از دیروز مرخصی دادید"
  • دژبان خوبی بود، ولی آبروی اداره با این کارتو...
  • جایی از بدنش را می خاراند:"کار من چه ربطی به اداره شما دارد.پسرم هم چند هفته بعد سربازیش تمام میشه می یاد پیش زن بچه اش ".
  • _همینه پسرت نزدیک یکسال است که برای ما تو مراسمات صبحگاه پرچم بالا برده.
  • _توی این دو سال چی یاد گرفت،اینکه خوب پرچم دستش بگیره و هوا کنه.
  • _گوش کن برای دادگاه می نویسم برای کار رفته بودی که مظنون شدند.
  • _هر کسی یک کاری بلده.
  • _این همه زن، صبح ها جمع می شوند توی میدان برای کار ، تو هم یکی برو.
  • _صبح زود مگه می خوام کجارا فتح کنم.
  • _فراموش نکن، بار اوله که این مردها را می بینی،تو دادگاه هم همین را باید بگی.
  • _فکر میکنید از بوی عرق شما مردها خیلی خوشم می یاد.
  • _بیا پای اظهارات تازه ات را انگشت بزن.
  • وقتی اظهارات قبلی اش را پاره میکردم مرکب انگشتش را با دامن چادرش پاک میکرد.
  •  
  •  
  • + نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط غ-معصومی  | 

    روش صحیح خاموش کردن شمع.
    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 11 بعد از ظهر  توسط غ-معصومی  | 

     
    http://www.afrazbook.com/FA/Links/Images/9.jpg